معنی ۱neutral · 85%
دارای خمیدگی رو به بیرون، مانند سطح بیرونی توپ.
مثالهای طبیعی
A convex mirror offers a wider view.
آینهٔ محدب میدان دید گستردهتری فراهم میکند.
The lens is convex on both sides.
این عدسی از هر دو طرف محدب است.
They added a convex edge to the sculpture.
آنها لبهای محدب به مجسمه افزودند.
نکتهٔ کاربردی
convex به بیرون برآمده است؛ concave به داخل فرورفته. این دو در توصیف معمول شکلها متضادند.
ترکیبهای رایج
— عدسیای با سطح خمیده رو به بیرون
