ایده، احساس یا پیامی را طوری منتقل کردن که شخص دیگری آن را بفهمد
مثالهای طبیعی
The email conveyed the urgency of the situation clearly.
ایمیل فوریت موقعیت را بهروشنی منتقل کرد.
She conveyed her main point to the audience effectively.
او نکتهٔ اصلی خود را بهطور مؤثر به مخاطبان منتقل کرد.
His tone conveyed that he expected immediate action.
لحن او این پیام را منتقل میکرد که انتظار اقدام فوری دارد.
نکتهٔ کاربردی
`Convey` از `say` یا `show` رسمیتر است و بر انتقال موفق معنا یا احساس تمرکز دارد.
