معنی ۱neutral · 90%
قادر به متقاعد کردن کسی به اینکه چیزی درست، منطقی یا محتمل است
مثالهای طبیعی
She gave a convincing explanation for the delay.
او توضیحی قانعکننده برای تأخیر ارائه داد.
His argument sounded convincing at first.
استدلال او در ابتدا قانعکننده به نظر میرسید.
The new evidence was more convincing than the original report.
شواهد جدید از گزارش اولیه قانعکنندهتر بود.
نکتهٔ کاربردی
`Convincing` چیزی را توصیف میکند که شنونده را متقاعد میکند یا ادعایی را باورپذیر جلوه میدهد؛ این به معنی قطعاً درست بودن ادعا نیست.
