معنی ۱neutral · 86%
خوراکی کوچک، شیرین و پختهشدهای که معمولاً گرد و تخت است.
مثالهای طبیعی
He baked six cookies yesterday.
او دیروز شش کوکی پخت.
Can I have a cookie with my tea?
میتوانم کنار چایم یک کوکی بخورم؟
These cookies smell wonderful.
این کوکیها بوی فوقالعادهای دارند.
نکتهٔ کاربردی
واژهٔ cookie بیشتر در انگلیسی آمریکایی رایج است و در بریتانیایی اغلب biscuit میگویند.
ترکیبهای رایج
— کوکی حاوی تکههای کوچک شکلات
