معنی ۱neutral · 90%
فعالیت آمادهکردن غذا با گرمکردن یا مخلوطکردن مواد غذایی.
مثالهای طبیعی
Cooking is my favorite activity at home.
آشپزی فعالیت موردعلاقهٔ من در خانه است.
My father does the cooking on Fridays.
پدرم جمعهها آشپزی را انجام میدهد.
I am learning cooking from my grandmother.
من آشپزی را از مادربزرگم یاد میگیرم.
نکتهٔ کاربردی
cooking نامِ فعالیت است. cook میتواند به شخصی اشاره کند که غذا آماده میکند.
ترکیبهای رایج
— غذا را برای یک وعده آماده کردن

