با هم کارکردن افراد یا گروهها، یا کمک داوطلبانهٔ آنها به یکدیگر.
مثالهای طبیعی
Their cooperation made the rescue possible.
همکاری آنها عملیات نجات را ممکن کرد.
We need your cooperation during the inspection.
در جریان بازرسی به همکاری شما نیاز داریم.
Cooperation between the schools has improved.
همکاری میان مدارس بهتر شده است.
نکتهٔ کاربردی
Cooperation معمولاً غیرقابلشمارش است؛ در مقابل cooperate فعل است، مانند the teams cooperate with each other.
