معنی ۱neutral · 90%
مایل به همکاری با دیگران و کمک برای رسیدن به نتیجهای مشترک
مثالهای طبیعی
The new team has been remarkably cooperative.
تیم جدید بهطرز چشمگیری همکاریجو بوده است.
Both sides adopted a more cooperative approach.
هر دو طرف رویکردی همکاریجویانهتر در پیش گرفتند.
The client remained cooperative throughout the investigation.
مشتری در تمام مدت تحقیق همکاریجو باقی ماند.
نکتهٔ کاربردی
`Cooperative` معمولاً بار مثبتِ تمایل به همکاری دارد، نه صرفاً حضور در کار مشترک.
