معنی ۱neutral · 85%
کسی که برای رسیدن به هدفی مشترک با دیگران کار میکند.
مثالهای طبیعی
Every cooperator contributed time to the cleanup.
هر یک از همکاران در عملیات پاکسازی وقت گذاشت.
The project attracted cooperators from several communities.
این طرح همکارانی از چند جامعهٔ محلی جذب کرد.
She proved a reliable cooperator during the fieldwork.
او در جریان کار میدانی، همکاری قابلاعتماد از آب درآمد.
نکتهٔ کاربردی
cooperator در مکالمهٔ روزمره از collaborator یا team member کمکاربردتر است.
