معنی ۱neutral · 85%
فرایند مدیریت استرس، دشواریها یا شرایط ناخوشایند.
مثالهای طبیعی
Effective coping takes practice and support.
کنارآمدن مؤثر با مشکلات به تمرین و حمایت نیاز دارد.
Healthy coping can reduce everyday stress.
روشهای سالمِ کنارآمدن با مشکلات میتوانند استرس روزمره را کاهش دهند.
Her coping improved as her support network grew.
هرچه شبکهٔ حمایتی او گستردهتر شد، بهتر توانست با شرایط کنار بیاید.
نکتهٔ کاربردی
در coping with uncertainty ممکن است coping اسممصدر باشد؛ در کاربرد اسمی، به فرایند کلی مدیریت دشواری اشاره میکند.
