معنی ۱neutral · 85%
صنعتگری که اشیای ساختهشده از مس را میسازد یا تعمیر میکند.
مثالهای طبیعی
A local coppersmith demonstrated how to shape a bowl.
یک مسگر محلی روش شکلدادن به کاسه را نشان داد.
The coppersmith hammered a sheet of copper into shape.
مسگر با چکش به ورق مس شکل داد.
Few coppersmiths still practise the craft in this town.
در این شهر مسگران کمی هنوز به این حرفه مشغولاند.
نکتهٔ کاربردی
copper نام فلز است و coppersmith نام کسی که با آن کار میکند؛ جمع واژه coppersmiths است.
