معنی ۱neutral · 85%
بهشکلی بازیگوشانه و عشوهگرانه، با هدف جلب تحسین یا توجه عاشقانه.
مثالهای طبیعی
Her coquettish smile unsettled the shy visitor.
لبخند عشوهگرانهٔ او مهمان خجالتی را دستپاچه کرد.
The actor seemed deliberately coquettish onstage.
بازیگر روی صحنه انگار عمداً عشوهگری میکرد.
This portrait looks more coquettish than the earlier one.
این پرتره نسبت به پرترهٔ قبلی عشوهگرانهتر به نظر میرسد.
نکتهٔ کاربردی
coquettish ممکن است دلالت بر دلربایی یا سربهسرگذاشتنِ آگاهانه داشته باشد؛ اما playful لزوماً معنای عشوهگری ندارد.
