قطعهٔ کوچکی که برای بستن دهانهٔ بطری به کار میرود.
مثالهای طبیعی
The cork broke as I opened the bottle.
وقتی بطری را باز کردم، چوبپنبه شکست.
She pushed a cork into the empty jar.
او یک درپوش چوبپنبهای را در شیشهٔ خالی فرو کرد.
Several corks floated in the water.
چند چوبپنبه روی آب شناور بود.
نکتهٔ کاربردی
Cork در این معنی نوعی درپوش است؛ درپوش پیچی راه دیگری برای بستن بطری است.
