تکراری، بیش از حد احساساتی یا به شکلی خجالتآور قدیمی، بهویژه در طنز و سرگرمی
مثالهای طبیعی
That corny joke made everyone groan.
آن شوخی لوس باعث شد همه از سر خستگی ناله کنند.
Their proposal sounded corny, but she loved it.
خواستگاریشان کلیشهای به نظر میرسید، اما او عاشقش شد.
The ending was even cornier than the opening scene.
پایان داستان حتی از صحنهٔ آغازین هم لوستر بود.
نکتهٔ کاربردی
corny غیررسمی و غالباً کمی انتقادی است: شوخی corny قابلپیشبینی و آهنگ عاشقانهٔ corny بیش از اندازه احساساتی است. گاهی این واژه با محبت به کار میرود.
