معنی ۱neutral · 85%
مراسم رسمیای که در آن فردی بهعنوان پادشاه یا ملکه تاج بر سر میگذارد.
مثالهای طبیعی
Millions watched the coronation on television.
میلیونها نفر مراسم تاجگذاری را از تلویزیون تماشا کردند.
The coronation marked the start of her public reign.
مراسم تاجگذاری آغاز دوران سلطنت او در انظار عمومی را رقم زد.
The city prepared decorations for the coronation.
شهر برای مراسم تاجگذاری تدارک تزئینات دید.
نکتهٔ کاربردی
accession به سلطنت رسیدن است؛ coronation مراسم تاجگذاری است که ممکن است بعداً برگزار شود.
