معنی ۱neutral · 85%
مقام مسئولی که دربارهٔ برخی مرگهای ناگهانی، غیرمنتظره یا با علت نامعلوم تحقیق میکند.
مثالهای طبیعی
The coroner ordered an investigation into the death.
مقام مسئول دستور داد دربارهٔ مرگ تحقیق شود.
A coroner may hear evidence from witnesses.
این مقام ممکن است شهادت شاهدان را بشنود.
The family contacted the coroner for an update.
خانواده برای اطلاع از آخرین وضعیت پرونده با مقام مسئول تماس گرفت.
نکتهٔ کاربردی
در بعضی کشورها coroner پزشک است و در بعضی دیگر مقام حقوقی؛ او را صرفاً آسیبشناس تعریف نکنید.
