شرکتی؛ مربوط به شرکتها.
مثالهای طبیعی
She works in corporate finance.
او در حوزهٔ امور مالی شرکتها کار میکند.
The company changed its corporate policy.
شرکت سیاست سازمانیاش را تغییر داد.
Corporate customers receive a separate invoice.
مشتریان شرکتی صورتحساب جداگانه دریافت میکنند.
نکتهٔ کاربردی
در ترکیب «corporate culture»، «corporate» در معنای «شرکتی» بهکار رفته است. صفت باید با اسمی که توصیف میکند ارتباط معنایی داشته باشد.
