معنی ۱neutral · 89%
شرکت یا سازمان تجاری بزرگی که هویت حقوقی آن از مالکانش جداست
مثالهای طبیعی
A global corporation bought the smaller software company.
یک شرکت جهانی، شرکت نرمافزاری کوچکتر را خرید.
She works for a corporation with offices in twelve countries.
او برای شرکتی با دفترهایی در دوازده کشور کار میکند.
The corporation reported higher profits this quarter.
این شرکت در سهماههٔ جاری سود بیشتری گزارش کرد.
نکتهٔ کاربردی
`Corporation` از `company` رسمیتر است و اغلب در زبان تجارت، امور مالی و حقوقی دیده میشود.

