معنی ۱formal · 88%
حالتی که بدن چربی زیادی داشته باشد.
مثالهای طبیعی
The novelist mentions his corpulence without commenting on his health.
رماننویس بدون هیچ اظهار نظری دربارهٔ سلامتی او، به فربهیاش اشاره میکند.
His corpulence increased in later life.
فربهی او در سالهای بعدی زندگی بیشتر شد.
Corpulence sounds old-fashioned in ordinary medical conversations.
واژهٔ corpulence در گفتوگوهای پزشکی روزمره قدیمی به گوش میرسد.
نکتهٔ کاربردی
واژهای رسمی یا قدیمی برای توصیف چربی بدن است؛ کاربرد مستقیم آن دربارهٔ افراد ممکن است ناخوشایند یا قضاوتگرانه باشد.
