معنی ۱neutral · 85%
ویژگی درست، دقیق یا بیاشتباهبودن.
مثالهای طبیعی
The teacher checked the correctness of each answer.
معلم درستیِ هر پاسخ را بررسی کرد.
Automated tests help establish correctness before release.
آزمونهای خودکار به تأیید صحت عملکرد پیش از انتشار کمک میکنند.
Grammatical correctness matters in formal applications.
درستی دستوری در درخواستهای رسمی اهمیت دارد.
نکتهٔ کاربردی
correctness بر نبودِ خطا تمرکز دارد؛ پاسخی میتواند درست باشد اما از جهات دیگر ناکامل یا نامفید بماند.
