معنی ۱formal · 87%
واقعیت، ویژگی یا متغیری که با چیز دیگری رابطهٔ قابلاندازهگیری دارد
مثالهای طبیعی
Poor sleep was a strong correlate of stress.
خواب ناکافی همبستگی زیادی با استرس داشت.
Researchers examined several correlates of school attendance.
پژوهشگران چند عامل مرتبط با حضور در مدرسه را بررسی کردند.
Income emerged as a correlate of housing quality.
درآمد بهعنوان عاملی مرتبط با کیفیت مسکن ظاهر شد.
نکتهٔ کاربردی
correlate از نظر آماری با پیامدی مرتبط است، اما این ارتباط بهتنهایی نشان نمیدهد یکی علت دیگری است.
