دارای پیوندی نزدیک، بهگونهای که هر چیز رابطهای متناظر با چیز دیگر داشته باشد.
مثالهای طبیعی
Each legal right brings a correlative duty.
هر حقِ قانونی، تکلیفی متناظر با خود به همراه دارد.
The two principles are correlative rather than independent.
این دو اصل بهجای آنکه مستقل باشند، با یکدیگر رابطهٔ متناظر دارند.
Officials debated the correlative rights of citizens and institutions.
مقامها دربارهٔ حقوقِ متناظرِ شهروندان و نهادها بحث کردند.
نکتهٔ کاربردی
رابطهٔ متناظر را توصیف میکند و لزوماً به همبستگیِ آماری اشاره ندارد.
