معنی ۱formal · 88%
مطابق یا مستقیماً مرتبط با چیز دیگری
مثالهای طبیعی
Enter each figure in the corresponding column.
هر عدد را در ستون متناظر وارد کنید.
Each rule has a corresponding exception.
هر قاعده یک استثنای متناظر دارد.
Match the labels with their corresponding symbols.
برچسبها را با نمادهای متناظرشان تطبیق دهید.
نکتهٔ کاربردی
`Corresponding` معمولاً پیش از اسم میآید و به موردی اشاره میکند که با مورد دیگری مطابقت دارد.
