معنی ۱formal · 87%
میتوان آن را با آموزش، راهنمایی یا رسیدگی درست اصلاح یا بهتر کرد.
مثالهای طبیعی
Most errors in the manuscript were corrigible.
بیشتر خطاهای موجود در دستنوشته قابلاصلاح بودند.
The tutor found the student’s habits corrigible.
مربی تشخیص داد که عادتهای آن دانشآموز اصلاحپذیرند.
A corrigible weakness should not determine the final grade.
ضعفی که میتوان آن را اصلاح کرد، نباید نمرهٔ نهایی را تعیین کند.
نکتهٔ کاربردی
واژهای نسبتاً رسمی است؛ صورت منفیِ آن، incorrigible، بهویژه دربارهٔ رفتار اصلاحناپذیر آشناتر است.
