معنی ۱neutral · 85%
تخریب تدریجی یک ماده بر اثر واکنشهای شیمیایی با محیط اطراف.
مثالهای طبیعی
Corrosion has weakened the steel supports.
خوردگی باعث تضعیف تکیهگاههای فولادی شده است.
Salt on winter roads can accelerate corrosion.
نمکِ جادهها در زمستان میتواند خوردگی را تسریع کند.
Engineers detected corrosion inside the water pipes.
مهندسان درون لولههای آب آثار خوردگی پیدا کردند.
نکتهٔ کاربردی
corrosion عموماً غیرشمارشپذیر است؛ زنگزدگی نوعی خوردگی است که آهن و فولاد را درگیر میکند.
