توانایی آسیبرساندن یا تخریب تدریجی ماده از راه واکنش شیمیایی.
مثالهای طبیعی
These corrosive liquids require special containers.
این مایعات خورنده به ظرفهای مخصوص نیاز دارند.
The cleaner is more corrosive than vinegar.
این مادهٔ پاککننده از سرکه خورندهتر است.
A corrosive solution leaked onto the floor.
محلولی خورنده روی کف زمین نشت کرد.
نکتهٔ کاربردی
corrosive ویژگی ماده یا اثر آن را بیان میکند؛ corrosion نام فرایند یا نتیجهٔ خوردگی است.
