ممکن است تحت تأثیر پول یا قدرت به بیصداقتی و فساد کشیده شود.
مثالهای طبیعی
A corruptible judge could undermine public trust.
قاضیای که در برابر فساد آسیبپذیر باشد، میتواند اعتماد عمومی را تضعیف کند.
The investigators suspected several officials were corruptible.
بازرسان گمان میکردند چند مقام دولتی ممکن است رشوهپذیر باشند.
Are politicians less corruptible under stricter disclosure rules?
آیا سیاستمداران با وجود مقررات سختگیرانهتر افشای اطلاعات، کمتر فسادپذیر میشوند؟
نکتهٔ کاربردی
در بحث اخلاق حرفهای و سلامت اداری به کار میرود؛ دربارهٔ احتمال فساد است، نه گناهکاربودن قطعی.
