معنی ۱neutral · 90%
سوءاستفادهٔ غیرصادقانه یا غیرقانونی از قدرت، بهویژه برای منفعت شخصی
مثالهای طبیعی
The inquiry uncovered widespread corruption in the agency.
تحقیق، فساد گستردهای در آن سازمان را آشکار کرد.
New rules aim to reduce corruption in procurement.
قواعد جدید با هدف کاهش فساد در فرایندهای خرید وضع شدهاند.
Corruption can weaken trust in public institutions.
فساد میتواند اعتماد به نهادهای عمومی را تضعیف کند.
نکتهٔ کاربردی
`Corruption` اغلب به رشوه، پارتیبازی یا دیگر سوءاستفادهها از اختیار سپردهشده اشاره دارد.
