دارای اثری که احتمالاً درستکاری، سلامت اخلاقی یا رفتار مناسب را تضعیف میکند.
مثالهای طبیعی
Secret payments created a corruptive influence within the agency.
پرداختهای پنهانی، نفوذی فسادآور در آن سازمان ایجاد کرد.
Unchecked authority can be deeply corruptive.
قدرتِ مهارنشده میتواند بهشدت فسادآور باشد.
The policy proved more corruptive than its supporters expected.
آن سیاست، بیش از آنچه حامیانش انتظار داشتند، فسادآور از آب درآمد.
نکتهٔ کاربردی
corruptive به اثری اشاره دارد که موجب تباهی میشود؛ corrupt کسی یا چیزی را توصیف میکند که از پیش فاسد است.
