معنی ۱neutral · 85%
پوشاک چسبانی که دور کمر و بالاتنه پوشیده میشود تا بدن را نگه دارد یا به آن شکل دهد.
مثالهای طبیعی
The costume includes a tightly laced corset.
لباس نمایشی یک کرست بندکشیشدهٔ محکم دارد.
Her corset has flexible panels for comfort.
کرست او برای راحتی، پنلهای انعطافپذیر دارد.
Several corsets were prepared for the actors.
برای بازیگران چند کرست آماده کردند.
نکتهٔ کاربردی
کرست هم در لباسهای تاریخی و هم در مد امروزی کاربرد دارد؛ با سوتین یک نوع لباس نیست.
