کسی که با فرهنگها و سرزمینهای گوناگون آشناست و در میان آنها احساس راحتی میکند.
مثالهای طبیعی
A cosmopolitan, she feels at home in several countries.
او فردی جهانوطن است و در چند کشور احساس میکند در خانهٔ خودش است.
The cosmopolitans exchanged stories from cities worldwide.
این جهانوطنان از شهرهای مختلف جهان برای هم داستان تعریف کردند.
He remained a cosmopolitan despite living in one small town.
او با وجود زندگی در شهری کوچک، همچنان فردی جهانوطن باقی ماند.
نکتهٔ کاربردی
کاربرد اسمیِ cosmopolitan از کاربرد صفتی آن، مانند a cosmopolitan city یا outlook، کمفراوانتر است.
