معنی ۱neutral · 89%
نیازمند مقدار زیادی پول، تلاش یا منابع دیگر
مثالهای طبیعی
Replacing the bridge would be extremely costly.
تعویض پل بسیار پرهزینه خواهد بود.
They avoided a costly redesign of the product.
آنها از بازطراحی پرهزینهٔ محصول جلوگیری کردند.
The delay proved costly for both companies.
این تأخیر برای هر دو شرکت هزینهٔ سنگینی داشت.
نکتهٔ کاربردی
`Costly` میتواند به هزینهٔ مالی یا به پیامدهای منفی جدیتر اشاره کند.
ترکیبهای رایج
— اشتباهی که زیان یا خسارت بزرگی ایجاد میکند
