معنی ۱neutral · 89%
لباس مخصوصی که با پوشیدن آن شبیه یک شخص یا شخصیت مشخص میشویم
مثالهای طبیعی
She wore a pirate costume to the party.
او در مهمانی لباس دزد دریایی به تن داشت.
The actors changed costumes between scenes.
بازیگران بین صحنهها لباسهای نمایشی خود را عوض کردند.
We made our own costumes for the play.
ما لباسهای نمایشمان را خودمان درست کردیم.
نکتهٔ کاربردی
`Costume` معمولاً لباس مخصوص یک مناسبت یا نقش را بیان میکند، نه لباس عادیِ روزمره را.

