معنی ۱neutral · 85%
نرم، پفدار یا الیافی، به شکلی که به پنبه شباهت دارد.
مثالهای طبیعی
Cottony clouds drifted across the pale sky.
ابرهای پنبهمانند در آسمان کمرنگ حرکت میکردند.
The lining feels more cottony than the outer layer.
آستر از لایهٔ بیرونی پنبهمانندتر به نظر میرسد.
The seed pods released fine, cottony fibres.
غلافهای بذر، الیاف ظریف و پنبهمانندی آزاد کردند.
نکتهٔ کاربردی
cottony به شباهت ظاهری یا لمسی به پنبه اشاره دارد؛ الزاماً نشان نمیدهد ماده حاوی پنبه است.
