معنی ۱neutral · 86%
صدای ناگهانی یا حرکتی که هنگام بیرون رانده شدن هوا از گلو ایجاد میشود.
مثالهای طبیعی
He gave a dry cough before speaking.
او پیش از صحبت کردن سرفهٔ خشکی کرد.
I’ve had a cough since Monday.
از دوشنبه سرفه دارم.
Her cough kept the baby awake.
سرفههای او بچه را بیدار نگه داشت.
نکتهٔ کاربردی
برای نشانهٔ بیماری میگوییم have a cough؛ در I cough at night واژهٔ cough فعل است.
ترکیبهای رایج
— سرفهٔ خشک، با خلط کم یا بدون خلط
