فردی که عضو یک شورا، بهویژه شورای ادارهٔ امور محلی، است.
مثالهای طبیعی
The new councilor promised to improve public transport.
عضو جدید شورا قول داد حملونقل عمومی را بهبود دهد.
Residents asked their councilor about road repairs.
ساکنان دربارهٔ تعمیر جادهها از نمایندهٔ شورای خود پرسیدند.
Several councilors opposed the proposed tax increase.
چند عضو شورا با افزایش مالیات پیشنهادی مخالفت کردند.
نکتهٔ کاربردی
councilor در انگلیسی آمریکایی و councillor در بریتانیایی رایج است؛ counselor به مشاور اشاره دارد و نقش متفاوتی است.
