شخصی که شغلش راهنمایی و ارائهٔ توصیههای عملی به دیگران است.
مثالهای طبیعی
The school counselor helped me choose suitable courses.
مشاور مدرسه کمکم کرد درسهای مناسبی انتخاب کنم.
Ask a counselor if you need help.
اگر به کمک نیاز داری، از یک مشاور بپرس.
Students regularly meet counselors about study plans.
دانشآموزان بهطور منظم برای برنامهریزی درسی با مشاوران دیدار میکنند.
نکتهٔ کاربردی
در انگلیسی آمریکایی counselor برای مشاوران گوناگون به کار میرود؛ در بریتانیایی شکل نوشتاری counsellor رایج است.
