معنی ۱neutral · 90%
سطحی بلند و صاف در فروشگاه، محل خدمات یا آشپزخانه که برای کار یا خدمترسانی استفاده میشود
مثالهای طبیعی
I left the groceries on the kitchen counter.
خریدها را روی پیشخوان آشپزخانه گذاشتم.
Please pay at the counter near the entrance.
لطفاً در پیشخوان نزدیک ورودی پرداخت کنید.
The airline opened another check-in counter for passengers.
شرکت هواپیمایی یک پیشخوان پذیرش دیگر برای مسافران باز کرد.
نکتهٔ کاربردی
این معنی به سطح فیزیکی یا میز خدمات اشاره دارد، نه فعل `counter` یا معنیهای اسمی دیگر آن.

