معنی ۱neutral · 85%
در تضاد با یک باور، انتظار یا اصل.
مثالهای طبیعی
The decision runs counter to our stated principles.
این تصمیم با اصول اعلامشدهٔ ما مغایرت دارد.
These findings run counter to earlier predictions.
این یافتهها برخلاف پیشبینیهای قبلی هستند.
Such a rule would run counter to equal treatment.
چنین قانونی با رفتار برابر و بدون تبعیض مغایرت خواهد داشت.
نکتهٔ کاربردی
counter در این کاربرد قیدی است که در عبارتهای تثبیتشده میآید؛ آن را با اسم counter به معنای پیشخوان اشتباه نگیرید.
