معنی ۱neutral · 85%
اقدامی برای مقابله با اثر چیزی دیگر یا کاهش آن اثر.
مثالهای طبیعی
Counteraction against erosion requires long-term planning.
اقدامات مقابلهای با فرسایش به برنامهریزی بلندمدت نیاز دارند.
The firm’s counteraction slowed the decline in sales.
اقدام مقابلهای شرکت، روند افت فروش را کند کرد.
Effective counteraction depends on timely information.
مقابلهٔ مؤثر به اطلاعات بهموقع وابسته است.
نکتهٔ کاربردی
این اسم نسبتاً رسمی، از فعل counteract یا عبارت action to counteract کمکاربردتر است.
