ادعای حقوقیای که شخص در پاسخ به دعوای مطرحشده علیه خود، علیه خواهان مطرح میکند.
مثالهای طبیعی
The defendant filed a counterclaim for unpaid fees.
خوانده برای مطالبهٔ هزینههای پرداختنشده، دعوای متقابلی مطرح کرد.
Her counterclaim was dismissed by the judge.
قاضی دعوای متقابل او را رد کرد.
Two counterclaims arose from the failed agreement.
از قراردادِ ناموفق دو دعوای متقابل پدید آمد.
نکتهٔ کاربردی
در یک پروندهٔ قضایی، کسی که دعوای متقابل مطرح میکند به دعوای موجود پاسخ حقوقی میدهد.
