معنی ۱neutral · 90%
فرد یا چیزی که در مکان، سازمان یا نظام دیگری همان نقش یا کارکرد را دارد
مثالهای طبیعی
The minister met her French counterpart in Paris.
وزیر در پاریس با همتای فرانسوی خود دیدار کرد.
Our sales director contacted his counterpart in Japan.
مدیر فروش ما با همتای خود در ژاپن تماس گرفت.
The digital version is cheaper than its printed counterpart.
نسخهٔ دیجیتال از همتای چاپی خود ارزانتر است.
نکتهٔ کاربردی
`Counterpart` بر کارکرد یا نقش معادل تأکید دارد، نه لزوماً شباهت شخصیتی یا ظاهری.
