وزنه یا نیرویی که برای متعادلکردنِ وزنه یا نیروی دیگری به کار میرود.
مثالهای طبیعی
A concealed counterpoise kept the sculpture from tipping.
وزنهٔ تعادلِ پنهانی مانع واژگونشدن مجسمه میشد.
The technician increased the counterpoise beneath the platform.
تکنسین وزنِ وزنهٔ تعادلِ زیرِ سکو را افزایش داد.
Different counterpoises supported the beam during the experiment.
در جریان آزمایش، وزنههای تعادلِ مختلف تیر را نگه داشتند.
نکتهٔ کاربردی
برای یک وزنهٔ فیزیکی، counterweight واژهٔ بسیار رایجتری در گفتوگوی روزمره است.
