معنی ۱neutral · 90%
نواحی خارج از شهرها و آبادیهای بزرگ که شامل کشتزارها، مزارع و فضاهای طبیعی هستند
مثالهای طبیعی
We spent the weekend in the countryside.
ما آخر هفته را در ناحیهای روستایی گذراندیم.
They moved from the city to the countryside.
آنها از شهر به ناحیهای روستایی نقل مکان کردند.
The train crosses beautiful countryside.
قطار از میان نواحی روستایی زیبا عبور میکند.
نکتهٔ کاربردی
برای اشارهٔ کلی به نواحی روستایی، معمولاً از `the countryside` استفاده میشود.

