قطعهای که دو بخش تجهیزات را به یکدیگر متصل میکند.
مثالهای طبیعی
The coupling between the pipes started leaking.
اتصال میان لولهها شروع به نشتی کرد.
Engineers replaced a worn coupling in the motor.
مهندسان کوپلینگِ فرسودهٔ موتور را تعویض کردند.
Inspect all couplings before starting the tractor.
پیش از روشنکردن تراکتور، همهٔ رابطها را بررسی کنید.
نکتهٔ کاربردی
در معنای قطعهٔ فیزیکی، coupling شمارشپذیر است و مانند coupler اجزا را به هم وصل میکند.
