رفتار مؤدبانه و ملاحظهکارانه نسبت به دیگران
مثالهای طبیعی
He treated every visitor with courtesy.
او با همهٔ بازدیدکنندگان با ادب رفتار کرد.
Basic courtesy can prevent unnecessary conflict.
رعایت ادب پایه میتواند از تعارضهای غیرضروری جلوگیری کند.
Offering the seat was simple courtesy.
پیشنهاد دادن صندلی صرفاً از روی ادب بود.
نکتهٔ کاربردی
این معنی معمولاً غیرقابلشمارش است و ادب را بهعنوان کیفیت رفتار بیان میکند.
