معنی ۱neutral · 85%
بسیار مؤدب، باوقار و رسمی در رفتار؛ گاه به شیوهای قدیمی.
مثالهای طبیعی
The host greeted each guest with courtly manners.
میزبان با آدابی تشریفاتی به تکتک مهمانان خوشامد گفت.
His courtly charm impressed the visiting diplomats.
رفتار مؤدبانه و فاخر او بر دیپلماتهای مهمان تأثیر گذاشت.
Her speech was more courtly than the others.
لحن سخنرانیِ او از دیگران رسمیتر و تشریفاتیتر بود.
نکتهٔ کاربردی
courtly سبکی فاخر و تشریفاتی را توصیف میکند؛ لزوماً به معنای عضویت در دربار پادشاهی نیست.
