معنی ۱neutral · 87%
چیزی که برای محافظت، پوشاندن یا بستن روی یک شیء قرار میگیرد
مثالهای طبیعی
The book has a bright red cover.
این کتاب جلدی به رنگ قرمز روشن دارد.
We put a cover over the sofa.
ما روی مبل روکش کشیدیم.
The camera comes with a protective cover.
دوربین همراه با یک پوشش محافظ عرضه میشود.
نکتهٔ کاربردی
`Cover` وقتی یک لایه یا وسیلهٔ محافظ فیزیکی را بیان میکند، قابلشمارش است.
ترکیبهای رایج
— جلد؛ بخش بیرونیِ محافظ کتاب

