معنی ۱neutral · 88%
دارای لایه یا مقداری از چیزی روی سطح خود
مثالهای طبیعی
The mountains were covered in snow.
کوهها پوشیده از برف بودند.
The cake was covered with chocolate.
کیک با شکلات پوشانده شده بود.
We bought a covered outdoor table.
ما یک میز سقفدار برای فضای باز خریدیم.
نکتهٔ کاربردی
وقتی مواد یا اشیا سطحی را میپوشانند، هم `covered in` و هم `covered with` رایج هستند.
ترکیبهای رایج
— پوشیده از مادهای در سطح خود

