معنی ۱neutral · 85%
نشاندهندهٔ کمبود شجاعت، بهویژه با دوریکردن از کاری سخت یا ترسناک.
مثالهای طبیعی
The group made a cowardly attack on one student.
آن گروه حملهای ناجوانمردانه به یک دانشآموز انجام داد.
Blaming your colleague was cowardly.
انداختن تقصیر به گردن همکارت بزدلانه بود.
His final decision seemed more cowardly than brave.
تصمیم نهایی او بیشتر بزدلانه به نظر میرسید تا شجاعانه.
نکتهٔ کاربردی
cowardly بسیار قضاوتگرانه است؛ صرفِ خودداری از خطری غیرضروری لزوماً بزدلانه نیست.
