معنی ۱neutral · 85%
کسی که بهراحتی آزرده میشود و احتمال دارد با کلافگی شکایت یا صحبت کند.
مثالهای طبیعی
He gets crabby when he misses breakfast.
وقتی صبحانه نمیخورد بدخلق میشود.
Our manager sounded crabby on the phone.
مدیرمان پشت تلفن بدخلق به نظر میرسید.
The children grew crabbier as bedtime approached.
هرچه به وقت خواب نزدیکتر میشد، بچهها بداخلاقتر میشدند.
نکتهٔ کاربردی
crabby غیررسمی است و اغلب حالتی گذرا را توصیف میکند، نه ویژگی همیشگی شخصیت.
